تبليغاتX
پاییز
یک غزل مشترک با سرایش:
 حسین طاهری - مرتضی شمالی - عبدالرضامفتوحی - زينب تحسيني

امشب برای آمدنت در مه بادست سوی ممتد چشمانم
بید است جاری از بن تاریکی ...هی زن!بوز به گیس پریشانم

واکن دریچه چشم تو می لغزد در چایی رقیق شب ایوان
از دور هی سیاهی ناممکن قد بر کش از تلاطم فنجانم...

درابتذال خالی یک تکرار  من روبروی یک شبح تاریک
کم می شود تمام اتاق از من  هی ضربدرخودم شده چشمانم

تنها هبوط کرده ام از برزخ  در سایه های این شب سرگردان
من، پاندولی که می دود از آغاز  هی میرسم به نقطه ی پایانم

هی بال پشت بال در این آبی گم کرده ام تمام وجودم را
هفت آسمان که بی تو گشایم پر  تنهاترین پرنده ی زندانم

یک بیت هدیه نذر لبت کردم یک بیت قرض می دهیم لب را
تا قطره قطره ذوب شوم از تو جاری شود وجود تو در جانم

تکرار می شوم که مرا شاید در خاطرات خوب بگنجانی
تو دور می شوی که شکستن را به لحظه های خویش بفهمانم

با این شکسته های به جا مانده از مرد مبتلابه تب دریا
در ساحل دل تو چه خواهد شد پایان قصه؟هیچ نمی دانم!

هی کوچه باغ درهم گیسویت اینجا تمام فرصت آبادی ست
باد آمد و وزید به مه انگار حس می کنم بدون تو ویرانم.
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 20:33 توسط مرتضی شمالی| |