تبليغاتX
پاییز

به جای خواندن "کامنت" های تکراری
به جای دیدن "وبلاگ" های اجباری

نشسته ام پس تکرار سرد "اینترنت"
و منتظر که برایم (به روز...) بگذاری

نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 14:4 توسط مرتضی شمالی| |

روزگارم گله مندی شده است
(من بگریم، توبخندی)شده است

از دلم یاد نکردی، شاید
عشق هم سهمیه بندی شده است!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:25 توسط مرتضی شمالی| |

هنوز از نفسم بوی بال می آید

صدای تلخ ترین شرح حال می آید

اگر چه قسمت من قصه ای جنوبی بود

هنوز آخر اسمم "شمال" می آید

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:22 توسط مرتضی شمالی| |
بهار

(شاید برای نوشتن از بهار کمی دیر باشد، اما اینجا، شیراز، هنوز هم می شود بهار را احساس کرد. تقدیم به شما که همیشه بهارید...)

به باغ ها سلام کن

به روزها

به شام ها

به روشن چراغ ها سلام کن

ببوس روی ماه شب

نگاه کن به آخرین نگاه شب

و ماه را در این شب سکوت، با سپیده همکلام کن

برقص بین سبزه های دشت ها

شروع کن...به مقصد تمام بازگشت ها

بیا و با حضور خود

به خنده آشنام کن

به نوترین تن زمین

به فرودین ترین زمان

دوباره احترام کن

بیا که آب رودها

دوباره سبز می شود

به احترام هر گلی که روید از جوانه ها، قیام کن

بیا بهار!

بیا بهار!

           شروع قصه با تو بود

                                     بیا و قصه های ناتمام را تمام کن...

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:32 توسط مرتضی شمالی| |

 من "ما" نمی شوم، اگر از من جدا شوی         

                              زیبا نمی شوم، اگر از من جدا شوی

 دیروز را چه دیر، به امروز داده ام        

                             فردا نمی شوم، اگر از من جدا شوی

نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:45 توسط مرتضی شمالی| |

پاییز من

رسبز ترین بهار" ، پاییز من است

"آوای خوش هزار" ، لبریز من است

"گفتند که لحظه ایست روییدن عشق"

اندازه ی سال های ناچیز من است

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:39 توسط مرتضی شمالی| |
 

کویری ام

اما

چشمانم، قناتیست

که هنوز می جوشد...

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:35 توسط مرتضی شمالی| |

شعر عاشقانه

این بزم را به یاد تو بر پا نموده ام 
                                      یک شعر عاشقانه برایت سروده ام
بن بست ها مرابه چه تهدیدمیکنند؟
                            من سالهاست،در به دو چشمت گشوده ام

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:1 توسط مرتضی شمالی| |

تقدیم به آخرین امید

حضور

بیا و شور به پا کن ، میان عاشق ها
که بی ستاره شده آسمان عاشق ها

کدام مسئله ی حل نگشته باقی ماند
به جز حضور تو ، در امتحان عاشق ها

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:54 توسط مرتضی شمالی| |

به نام او

با یاریش آغاز می کنم این راه نرفته را

می دانم که شعرم در خور نگاهتان نیست اما...

امید دارم که یاریم کنید

پس...

یا علی

نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:49 توسط مرتضی شمالی| |